خورشید فروزان حیات امام علی (ع)در افق روز نوزدهم رمضان سال چهلم هجری در آسمان
شهر کوفه به خون نشست وشمشیر مسموم نفاق وکین ،فرق انسان عدالت گری را شکافت
که برترین خلق پس از رسول خدا (ص) بود.
آنان که می خواستند نور خدا را خاموش کنند نمی دانستند که اراده الهی بر مانایی علی (ع)
استوار است.ومی بینیم که همچنان کردار وگفتار امام مومنان چراغ راه مردان خدا وحق
جویان ویکتا پرستان جهان است.
نوزاهم رمضان ،سکوی پرواز طاهری امام علی(ع) تا بی کرانها زمان جدایی از خلق ورسیدن
به محبوب واقعی است.
حادثه ای که به شهادت امام علی (ع) انجامید یکی از بزرگترین خیانتهای بشری است زیرا ابن
ملجم مرادی هیچ آزاری از امام ندیده بود امیر مومنان علی (ع) برای او سراپا مهر ومحبت
وخیر وبرکت بود چنان که برای دیگران.این فاجعه به بد نامی برنامه ریزان وعاملان آن انجامید
وبرای امام علی (ع) حیاتی بود بالاتر از حیات دنیوی،حادثه کوفه و واکنش امام نمایشگر اوج
انسانیت وجلوه ای از نمایش عدل علوی در تاریخ بشری است.
نوزدهم رمضان سال چهلم هجری شاهد مظلومیت علی(ع) واوج بندگی برترین انسان عصر
پس از پیامبر بود.
" شهادت مولای متقیان ،امیر مومنان بر مسلمین تسلیت باد."
چه زیباست منزلگه عشق را برگزیدن،چه شیرین است با محبوب نشستن وبر خاستن ..
چه زیباست به خاطر او از خود گذشتن..
ماه ها در حسرت سوخته ایم که ماهی را مهمانش شویم با کوله باری از قصور وکوتاهی
ولی با دلی امیدوار...
عجب است اگر انسان هماره سپاس اورا به جای نیاورد،خوب بیاندیش،خدایت تورا فرا می
خواند تا بر سفره او مهمان شوی چه شور واشتیاقی وچه سعادتی..
مبارزه ای عظیم در پیش است این بار به مبارزه با نفس در ماهی گرم از فصل تابستان می
رویم وجهاد اکبر را برپا می داریم تا فصلی دیگر از حیات معنوی خود را پایه گذاریم.
اینک فصل پرواز نزدیک است وفرشتگان به زمین نزدیک تر...
عطر روح بخش رمضان همه را مدهوش کرده است راستی چه سری است در این
میان...همه در تکاپو وتلاشند تا از زرق وبرقهای دنیوی دور شوند وبال به بال فرشتگان سرود
پرهیزگاری سر دهند وبرای همه دعا کنند.
پروردگارا! در سحر گاه نور ایمان دل هامان را روشن کن ولوح ضمیرمان را از زنگار گناه
ومعصیت پاک گردان تا در روز موعود خجلت زدن وشرمسار نباشیم.
پروردگارا! یاری کن تا داد مضلومان را از ظالممان بستانیم وحق را در گستره گیتی بسط
دهیم .
پروردگارا !امیدوارن به لطف وکرمت را از خوان گستره رمضان رزق پاک وطیب روزی فزما..
پروردگارا!هرصبح وشام دست به دعا خواهیم شد تا بیاید آن موعودی که چشم هامان در
انتظارش بی تابی می کنند...
وبلند فریاد خواهیم زد:
" اللهم عجل لولیک الفرج"
وسلام بر پاسدارن وجانبازانی که حکایت شگفت آفرینی آنها در میدانهای عرفان وحماسه تکان
دهنده بوده است.در اجتماع ودر بین مردم،بی هیچ لاف وگزافی به زندگی وعبادت
مشغولند،بی آنکه نامشان برجسته تر از نام های دیگران،برسر زبانها باشد.آنان ناشناخته برای
اهل زمین ونام آورند برای آسمان.ملت ایران همیشه ودر همه جا ودر تاریخ بلندش قهرمانان
نام آوری دارد که همواره به وجود آنان می بالد،مردانی که ۸سال در برابر یورش گسترده
وهمه جانبه دشمنان نور وروشنایی ایستادگی کرده اند ومقاومتشان را نشان فرشتگان داده
اند.آنها فقط قهرمانان جسم نیستند بلکه پهلوانان روح نیز می باشند.آنان از خود گذشتند تا
سرزمین وآیینشان سبز بماند.آنها بدون اینکه هراسی به خود راه دهند سالها دل به خدا وتن
به طوفان سپردند وسرانجام به رسم هدیه عضوی از بدن خود را که از خدای سبحان امانت
گرفته بودند،تقدیم حضرت رب العالمین کردند.جانبازان شیمیایی ماهم،گمنامترین وسربلندترین
قهرمانان جبهه های دفاع مقدس اند.آنها هر روز زندگی در میان شعله های آتش را تجربه می
کنند .داستان نشستن شیخ الانبیا حضرت ابراهیم(ع)در دل آتش حکایت همین جانبازان ماست
که از نسل معنوی همان پیامبر آتش نشینند.
جانبازان دلاور ما در هر جبهه ای از جبهه های مقدس،ردپایی از خود گذاشته اندکه آثار آنها را
در تمامی جبهه های غرب وجنوب می توان دید.اگرچه بسیاری از مجاهدان این دیار،پاداش
شجاعتشان را از خداوند گرفته اند وبه مقام عظمای شهادت نائل آمده اند اما اگر به دقت به
جاده زندگی نگاه کنیم،سوارانی را می بینیم که همچنان چالاک به سمت نور در حرکتند
وبیرق فتح وپیروزی ونوید ظهور مولایمان را در دست پرقوتشان به اهتزاز در آورده اند
هنوز راه همان است ومرد بسیار است
خبردهید که اهل نبرد بسیار است.
میلاد باسعادت حضرت اباعبدالله الحسین (ع)وحضرت عباس (ع)وامام سجاد(ع) بر تمامی
شیعیان ودلسوختگان اهل بیت (ع)وپاسداران مخلص ومتعهد ایران اسلامی وجانبازان
وایثارگران ۸سال حماسه جاوید مبارک باشد.
فاطمه (س)وجیهه ای است که ثابت کرد که زن موجودی است عظیم القدر
وملکوتی که اگر به مقام وجایگاه خویش واقف گردد،آنچنان به قله عظمت
وکمال عروج می کند که دیده عقل را نیز خیره می سازد وصاحبنظران را به
حیرت واعجاب وا می دارد.
شفیعه ای است که از ذریه ،شیعیان ومحبان خود شفاعت خواهد کرد.
سلام بر فاطمه(س)
سلام بر حیای فاطمه(س)
که از دیرباز زمین وزمان سرود نجابتش را می سراید.
سلام بر غرور زن..
بزرگ روز عفاف ونجابت ،روز ملی حجاب بر برترین زنان،غرور حیثیت ونجابت
آنانیکه طمع به چشم ودل کسی برای ربایش ندارند گرامی باد...
در تاریخ پرماجرای انقلاب،روزی مانند دوازدهم بهمن نبود که در آن مردمی از دودمان پیامبران وبه شیوه
انان،با دستی پرمعجزه ودلی به عمق ووسعت دریا،در میان مردمی شایسته وچشم
براه،چون آیه رحمت فرود آمد وآنان را بر بال فرشتگان قدرت حق نشانید وتا عرش وعزت
وعظمت برکشیدوهیچ روزی مانند
چهاردهم خرداد نبود که در آن توفان مصیبت وعزا بر این مردم،تازیانه غم واندوه فرود آورد.
ایران یکدل شد وآن چشم در مصیبتی عظیم گریست.در آن روز خورشیدی غروب کرد که با
طلوع آن،هزار
چشمه نور در زندگی ملت ایران جوشیده بود،روحی عروج کرد که با نفس روح اللهی اش پیکر ملت را
جان بخشیده بود.
حنجره ای خاموش شد که نفس گرمش،سردی وافسردگی را از جهان اسلام زدوده بود.
لبانی بسته شد که آیات الهی ،عزت کرامت رابر مسلمین فرو خوانده وافسون یاءس وذلت
رادر روح آنان باطل ساخته بود.
مقام معظم رهبری۱۰/۳/۶۹
چون آن هنگامه را ادراک کردیم
گریبان شفق را چاک کردیم
که را گویم که ما با دستهامان
تمام عشق را در خاک کردیم.
و
تقدیم به روح جاوید سردار پاسدارشهید محمد جهان آرا..
با من بگو ای بسیجی..
ای اسطوره ایثار..
ای نفیر دلکش عشق..
از ان روزهای آتش وخون،از سوزهای نهانی نیمه شبهایت بگو،عشق چگونه در ان لحظه بحرانی در
جانتان ماءوا کرد..
با من بگو از حماسه ات،از جانفشانیت،از ان هنگام که در کنارت عزیزترین همرزمت بسوی ملکوت عروج
کرد،از ان لحظه پراز شور واشتیاق پیوستن به معبود،
ازآن لحظه ای که خورشید در مقابل استقامتتان شرمگین شد.
از آن هنگامیکه شقایقها از دیدن عظمتتان سرخم کردند..
بگو با من ای سرسبز،بگو از شمیم دلکش عشق"بگو تا بسیجی همیشه سبز بماند"
می دانم که چه کشیده ای اما میخواهم آن را برای همه فریاد کنی،می خواهم آن لحظه های خالصانه
اعشاق را که خود را برای شهادت مهیا می کردند شرح دهی.
ای آزاده ،ای قهرمان ربایم از اسارتت بگو،واز جراحت بعد از اسارتت..
ای زخم خورده ایام،با من بگو از تک سوار میدان عشق،که من تشنه شنیدنم.
هرآنچه را دیده ای فریاد کن تا دلهای خفته بیدار شوند وتا بدانند روشنی محفلشان از روشنی چشمان
توست ،که فدا کردی..
برکت سفره های دلهایشان از وجود پر افتخار توست.
ای مظلوم تاریخ،فریادت را رساتر کن،تا همه به واقعیت فراموش شده ات پی ببرند.
من آن هنگام که همسفرت را از دست داده ای نبودم،من ان زمان که همقطارت لب تشنه جان داد
نبودم،من ان لحظه ای که همرزمت را از زیر خروارها خاک بیرون کشیدی نبودم،ویا وقتی که از برادر
شهیدت تنها یک پلاک در ته رودخانه پیدا کردی نبودم.
اما ای طلایه دار صبح،می خواهم بدانم که چگونه راه عروج به ملکوت را یافتید،با من بگو از لذت عروج
کردن از عرش خاکی تا کبریا،بگو از تازیانه های ایام که چگونه بر پیشانی ات شیار می زنند..
بگو از صدای دلکش عشق،از صداقت وجودت واز پاکی ایمانت،بگو تا غبارها را از ژرفای تنم بزدایم
بگو تا من در مقابل قامتت سر تعظیم فرود آورم وبه خاک افتم ودل غبار گرفته ام را جلا دهم..
به خدا سوگند این که می گویم بازی نیست ،جدی وحقیقت است،دروغ نیست، وآن چیزی جزء
مرگ نیست،که بانگ دعوت کننده اش رسا،وبه سرعت همه را می راند!پس انبوه
زندگان،وطرفداران،تو را فریب ندهند،همانا گذشتگان را دیدی که ثروتها اندوختند واز فقر وبی
چارگی وحشت داشتندوبا آرزوهای طولانی فکر می کردند در امانند،ومرگ را دور می
پنداشتند،دیدی چگونه مرگ بر سرشان فرود آمد؟
وآنان را از وطنشان بیرون راند؟واز خانه امن کوچشان داد؟که بر چوبه تابوت نشستند،ومردم
آن را دست به دست می کردند؟وبر دوش گرفته وبا سر انگشت خویش نگاه می داشتند؟آیا
ندیدید آنان را که آرزوهای دور ودراز داشتند،وکاخهای استوار می ساختند،ومالهای فراوان می
اندوختند،چگونه خانه هایشان گورستان شد؟واموال جمع آوری شده شان تباه وپراکنده واز آن
وارثان گردید؟وزنان آنها با دیگران ازدواج کردند؟نه می توانند چیزی به حسنات بیفزایند ونه از
گناه توبه کنند!
یاد تنهایی قبر
ترجمه خطبه ۱۵۷حضرت علی (ع)
فردا به امروز نزدیک است وامروز با آنچه در آن است می گذردوفردا می آید وبدان می
رسدگویی هریک از شما در دل زمین به خانه مخصوص خود رسیده ودر گودالی که کنده اند
آرمیده اید.
وه!که چه خانه تنهایی!؟وچه منزل وحشتناکی؟وچه سیه چال غربتی؟گویی هم اکنون بر صور
اسرافیل دمیده اند،وقیامت فرا رسید،وبرای قضاوت وحسابرسی قیامت بیرون شده
اید،پندارهای باطل دور گردید،بهانه ها از میان بر خاسته و حقیقتها برای شما آشکار شده
وشما را به آنجا که لازم بود کشانده اند،پس از عبرتها پند گیرید واز دگرگونی روزگار عبرت
پذیرید واز هشدار دهندگان بهره مند گردید..
الهی!روی زمینت تاغ وحش است،
خرم آنکه از وحشیان برست!
الهی نامه آیت الله حسن زاده آملی
کوه پرسید ز رود،
زیر این سقف کبود
راز ماندن در چیست؟ گفت: در رفتن من..
کوه پرسید: ومن؟ گفت:در ماندن تو...
بلبلی گفت :ومن؟
خنده ای کرد وگفت: در غزلخوانی تو..
آه از آن آبادی
که در آن کوه رود،
رود ،مرداب شود،
ودر آن بلبل سرگشته سرش را به گریبان ببرد،
ونخواند دیگر،
من وتو،بلبل وکوه و رودیم
راز ماندن جزء
در خواندن من،ماندن تو،رفتن یاران سفرکرده مان نیست
بدان!
سپهر
قصه آن گل سرخی که در زمستان بهار آوردودر بهار خزان وجدایی.
امسال نوزدهمین سالی ست که گلهای باغچه هایمان با آمدن خرداد......چهره در خاک می سایند.
شقایقها ولاله ها سینه چاک می شوند.
نسرین ونسترن،گل سرخ،لادن وتمامی گلها،از عطر افشانی باز می مانند.
ونیلوفر در شیپورش،سرود عزا می دمد.
نوزدهمین سالی است که قمریان وقناریان وبلبلان،با آمدن خرداد،غم انگیزترین
ترانه هایشان را به زمزمه می نشینند.
گویی پائیز از راه می رسد.....برگها سر به زردی می زنند...وبهار،میل به
پژمردگی می کند.
نوزدهمین سالی است که خرداد در گوشمان فریاد می زند.
....آی آدمها...!!
کوهی از استقامت،اقیانوسی از صبر....کهکشانی از عرفان.........دریایی از عشق عروج کرد.
ای باغبان مهربان!مگر تو در اندیشه صبح نبودی؟
مگر تودر آرزوی دیدن خورشید نبودی؟
چه شد که تا بهار،تا صبح،تا رسیدن خورشید،صبر نکردی؟اینک بیا تا با هم منتظر صبح باشیم...
درود شقا یقها برتو باد وخون پرستوها نثار راه پاکت.
غرق آوازیم وبلبل رفته است
ای عزادارن ،عزاداری کنید
رود رود از چشمها جاری کنید
قایق دل ماند وپاروها شکست
ای خدا بال پرستوها شکست
خون چکان گردیده زخم شانه ها
شعله افتا دست در پروانه ها
وای من از درد،درد روزگار
وای من از روزها وسوزها
جراتی باید که سر بالا کنیم
بی خجالت چشمها را وا کنیم
***
غرق آوازیم وبلبل رفته است
بوی گل می آید وگل رفته است
ای عزیزان بعد از این یاری کنید
از امام خود نگهداری کنید.
کاش کوچه ها رو در می نوردیدم تا یاد تو را پیدا کنم.
تو همه جا موج می زنی،حتی روی زیبایی ماه.
اگر می دانستم که درآن یکشنبه معطر برای آخرین بار در هوای بارانی
چشمهایم قدم می زنی،اگر می دانستم که برای آخرین بار دستهای کوچک
ومهربانت را در دست خواهم فشرد،اگر می دانستم که دیگر کوله پشتی
ستاره پوشت را نخواهم دید ودیگر صدای مردانه پوتینت در حیاط خانه
طنین انداز نخواهد شد کمی آهسته تر به بدرقه ات می آمدم.
باور کن نمی د انستم که این آخرین دیدار است وگرنه از عقربه های ساعت
خواهش می کردم از حرکت بایستند تا من قسمتی از لبخند شیوایت را به
یادگار بردارم. اگر می دانستم که دیگر تورا نخواهم دید،مثل روزهای
کودکی ات دکمه های پیراهنت را خودم می بستم،موهایت را مقابل
راستگو ترین آیینه شانه می کردم،شب زیبا ترین قصه ای را که در سینه
داشتم برایت می گفتم وصبح نان گرم واستکان چای شیرین را پیش رویت
می گذاشتم.
نمی د انم الان این کلمه های زمینی را می توانی بخوانی یا نه،اما باید یادت
باشدکه هنگام خداحافظی تا ایوان خدا قد کشیده بودی ومن آنقدر کوچک
شده بودم که مورچه ها به من طعنه می زدند،تو دستم را گرفتی ومن
ناگهان خودم راکنار جبرئیل دیدم تو از جبرئیل نورانی تر بودی.
سالهاست که هر صبح پنجره ها را به شوق دیدن نسیم باز می کنم.
می گویم شاید امروز از کنار تو عبور کرده
باشدوعطر تو را درون اتاقم بریزد.
باور کن گاهی از دیدن یک پرستو گریه ام می گیرد وگاهی دوست دارم جای
ابرها باشم واز آن بالا به جستجوی تو تمام صحراهای غریب را پشت سر
بگذارم
باور کن وقتی خاطرات تو رهایم نمی کنند،می گویم خوشا به حال یعقوب
وبعد آرزو می کنم لااقل تکه ای از پیراهنت را بیاورند
باور کن گاهی نمی دانم کجا برایت گریه کنم.وقتی دلم خیلی می گیرد،می
آیم وکنار باغچه ،همانجا که قرآن را بالای سرت گرفتم می ایستم وآسمان
وپرنده هارا می بویم ومی گریم.
چرا نمی آیی؟!
مگر چقدر فرصت دارم در مسافر خانه دنیا بمانم؟!
موهایم سپید شده اند.شاید وقتی تو را به شهر بیاورند مرا نشناسی،اما من
دوست دارم برای آخرین بار کنار اسخوانهای مظلوم تو گریه کنم.


